پیشانی نوشت:
جنازه مرا بر روي مين ها بياندازيد، تا منافقين فکر نکنند، ما در راه خدا از جنازه مان دريغ داريم، به دامادي ِ دو ماهه من نگرييد، دامادي ِ بزرگي در پيش داريم. سردار شهید غلامعلی پیچک
..........................................................................
جمع شدیم و رفتیم روز مادر را به مادر بزرگوار شهید پیچک تبریک بگوییم. رفتيم دورش را بگيريم و دستش را ببوسيم تا شايد براي لحظاتي جاي خالي پسرش را حس نکند. رفتيم بگوييم که اگر يک فرزندت شهيد شد، حالا هزاران فرزند ِ فدایی داري. رفتيم و شايد انتظار داشتيم برايمان از خاطرات پسرش بگويد و بغض کند و ما گريه کنيم اما... . رفتيم و تازه فهميديم که هيچ نفهميديم!
مادر شروع کرد اما دلش هنوز شروع نکرده بود. مي گفت علي در خانه خيلي حضور نداشت و از کارهايش کسي چيزي نمي دانست. مي گفت تمام زندگي علي در فعاليت هاي بيرون از منزل خلاصه شده بود. مي خواست به ما بفهماند که اگر غلامعلي به شهادت رسيد، نتيجه ي تلاش خودش بود. انگار که ما را براي گفتن خاطراتش، مَحرم نمي دانست.
![]()

مادر سکوت کرده بود و گوش مي داد. شاید مَحرمي براي حرفهايش پيدا کرده بود. حالا بايد از شهيدش مي گفت اما باز هم نه! از دردهايي شروع کرد که انگار از دلش لبريز شده بود. از تهمت هايي گفت که به خانواده ي شهدا مي زنند. از زماني گفت که حتي رويش نمي شود بگويد مادر شهيد است! از اين گفت که چرا از شهدا و جانبازان فقط اسمشان باقي مانده؟! و از مشکلات جامعه حرف به ميان آورد. از اعتياد، از مهيّا نبودن فضاي مناسب تحصيلي براي نخبه هاي علمي کشور و از... .
خطبه ي شقشقيه مي خواند و سراسر بغض بود که به قطره هاي اشک تبديل مي شد و آرام آرام از مسير پرپيچ و خم ِ صورت ِ پير ِ مادر پايين مي آمد. نفسمان در نمي آمد. فقط صداي نفس جانباز شيميايي بود که شنيده ميشد. مادر، جان ِ کلام را گفت: «من داغدار فرزند جوانم نيستم، درد من دردهاي موجود در مملکتمان است.» گريه اش گرفت. صلوات فرستاديم و بعد از آن، خاطرات شنيدني اي بود که مادر برايمان تعريف کرد؛ آن هم نه با ناراحتي بلکه با خنده. از ارادت فرزندش به ولي فقيه گفت و دغدغه هاي شهيد غلامعلي را برايمان بازگو کرد: «خدا کند که حکومت سرنگون گردد، اما منحرف نگردد، چون انحراف، خيانت به خون شهداست. بگذاريد بگويند حکومت ديگري هم به جز حکومت علي (ع) بود به نام خميني که با هيچ ناحقي نساخت تا سرنگون شد، ما از سرنگوني نمي هراسيم بلکه از انحراف مي ترسيم.»
و ما هم به نيّت اينکه مسير اين انقلاب با فرماندهي مقام معظم رهبري به ظهور امام زمان ارواحنا فداه ختم شود، صلواتي فرستاديم و دوباره رفتيم تا همسفر شویم با زمان! زماني که ما را روز به روز از شهدا و هدف هايشان دورتر مي کند.
..........................................................................
پی نوشت:
با تشکر از سعید ساداتی عزیز.
برچسبها: دیدار, مادر, شهید پیچک, روز مادر, جانباز




